شوکران | بلاگ

شوکران

تعرفه تبلیغات در سایت

نوشته شده توسط  sadena  |  چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶  ساعت 19:35 

 

 1:

گفت باباجون یه خبر بد برات دارم ولی باید قول بدی،محکم باشی

گفتم بابا جون یه نگاه به من بنداز!

من یه دختر بیست و چندسالم که لباس عروس نپوشید

جهیزیه نبرد خونه شوهر

موهای سفید رو خیلی زود دید 

مادر شد در حالی کودکی نکرد 

داغ دید وقتی هنوز طعم شادی رو نچشیده بود

مادر مرده شد 

از خونه رونده و از زندگی مونده شد

فکر میکرد عشقش نابه ولی شوکران شد 

به نظرت روحم پا به سن نذاشته؟

این همه رو تحمل کردم و محکم نبودم؟

2:

بی اعتمادی...

با در رابطه بودن با فردی که

مبتلا به بیماری  " خیانت " است منتقل میشود 

گاهی هم با یک عشق یک طرفه به وجودمیاید

 و هیچگونه درمانی هم ندارد...

حالا بهترین آدم و صادق ترین فـــ🖤ــرد عالم هم که بعد از آن ارتباط سمتت بیاید

و همه جورِ سعی کند به تــ💚ــو بفهماند

که با تمامِ وجودش تو را میخواهد...

بی اعتمادی سراسر افکارت را اشغال میکند.

به طوری که حتی اگر بگوید شب سیاه است نمیتوانی باورش کنی!

اگر کسی را از صمیــم قلــ💜ــب دوست نمیداری کنارش نمان...

بعدها که فردی به دلت نشست و پای رفتنت به حرکت در آمد

آن فرد را به بی اعتمادی و شک و ترید مبتلا میکنی که از هر دردی بی درمان تر است.

لطفا قبل از اینکه حرف دوست داشتــ❤️ــن را به میان آورید از احساسِ قلبیتان و وضعیت پای رفتنتان اطمینان پیدا کنید!

 

 

 

 

 

و گناه ما این بود که عشق اولشان نبودیم...

برای همین چشم هایمان به نظر زیبا نمی آمد

و بدخلقی هایمان روی چشم های کسی جانداشت،

برای بودن و ماندنمان زمین را به آسمان ندوختند

و هیچ کاری برای ثابت کردن دوست‌داشتن‌هایشان انجام ندادند،

تار موهایمان قافیه‌ی شعر و غزل نشد

و صدایمان تسکینِ درد هایشان...

ما عشق اول نبودیم؛

 

وگرنه...

برای دیدنمان لحظه شماری میکردند

و برای لمسِ آغوشمان پیش قدم میشدند،

تنها نمیماندیم،

یادِ یک نفر خودمان را از یادمان نمیبرد،

بغض قورت نمیدادیم،

اشک هایمان دیده میشد،

دوستت‌دارم‌هایمان به گوششان میرسید

و سهممان میشد خواسته شدن...

 

 

 

 

 

 

 

از زندگی درس های زیادی گرفتم 

اما بی شک مهم ترین درسم از زندگی این بود که 

زندگی بیشتر شبیه به یک زن هوس باز است

که گاهی تمام شب را سرگرم تو خواهدشد،تمام امکاناتش را در اختیارت قرارخواهد داد

اما همین که سپیده بزند

چنان تورا ترک خواهد کرد که گویی هرگز نبوده

هنوز به نبودنش عادت نکرده ای که باز خواهد گشت 

همین که به بودنش دلگرم شدی

چمدان خواهد بست

و این داستان تا ابد ادامه خواهد داشت

و تو نه مطمئن خواهی شد 

و نه نا امید! 

شب را

از زنانی بپرس

که تنها گداشته شده اند

زیرا که شب ها همه چیز

چندبرابر میشود

شوکران,...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 19:58