پایتخت - تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 14:40
شب، همه شهر را یک دست و یک رنگ می‌کند. تاریکی‌اش اصرار دارد چاله‌های سیاه شهر و پاهایی را که در آن شکسته و دیگر توان قدم زدن ندارند پر کند. اما شب‌های تهران هر قدر هم تلاش کنند و تاریکی‌شان را به رخ شهروندان بکشند، نور مصنوعی و دروغین قوی‌تر از تاریکی بر آن پیروز می‌شود. تهران هر قدر هم تاریک باشد، ...
موهاش دریا بود - تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 14:40
حالِ يك زن را از موهايش ميفهمند ولي اگر موهايش كوتاه بود نبايد از او ترسيد موهايش دوباره بلند ميشوند و توسط كسي بلند ميمانندولي...خدانياورد آن روزي را كه موهاي زني بريزد...بايد ترسيدترسيد از كسي كه ديگر چيزي براي از دست دادن ندارد آخر زن كوتاه مو آنقدر قوي بوده كه بر سر موهايش افتاده براي ريشكن كردن...
- تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 1:34
نوشته شده توسط  sadena  |  دوشنبه ۱۳۹۷/۱۲/۲۷  ساعت 0:48   یه روزی همهی زخمهای زندگی خوب میشه...اما بعضی حرفا هیچوقت فراموش نمیشه...نه که چون حرفه تلخه، نه؛چون کسی بهت میگه که انتظارشو نداشتی...رفتار بعضی از آدما هیچوقت از ذهنت پاک نمیشه شاید اون رفتار از نظر خیلیا، بد نباشه اما فقط خودتویی که میفهمی...
موهاش دریا بود..... - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 19:52
حالِ يك زن را از موهايش ميفهمند ولي اگر موهايش كوتاه بود نبايد از او ترسيد موهايش دوباره بلند ميشوند و توسط كسي بلند ميمانندولي...خدانياورد آن روزي را كه موهاي زني بريزد...بايد ترسيدترسيد از كسي كه د
あなたがいなくて寂しいです - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 19:52
سراغم را بگیرکه دلم برای شنیدنِ صدای توو شنیدنِ اسمم از زبان توتنگ شدهبا من حرف بزناز حالت از روزمرِگی هایتاصلا از خبرهایِ روز بگواما بگواما باش ...که بدونِ توچیزی شبیه زندگی ؛تویِ گلویم گیر می کند !
پایتخت ...... - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 0:06
در میان امواج نورانی طویلترین خیابان خاورمیانه در قلب پایتخت، چهره کریه و هولناکتری ازتهران را به نمایش میگذارد شب، همه شهر را یک دست و یک رنگ میکند. تاریکیاش اصرار دارد چالههای سیاه شهر و پاها
نبش همین چنار و چمنم... فکر نکن - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 17:06
اون وقتایی که اخمات تو همه،اون وقتایی که کارات تو هم گره میخوره و با عصبانیت دست میکنی لایِ موهات،اون وقتایی که تو ترافیکی و زیر لب به همه بد و بیراه میگی،اون وقتایی که صدات از گلو درد گرفته،اون وقتا
شوکران... - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 17:06
تلختَرین نوعِ از دست دادن، مربوط به کسانیست که هیچوقت بِدستشان نیاورده بودیم .. هیچ وقت نَداشتیمشان .. هیچ وقت هیچ خاطِرهای از آنها بیاد نداریم اما تا دلِتان بخواهد بارها روبه رویِمان تجسمشان کرده
شکل یک معجزه - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 17:06
اینهایی که بهت میگم رو بگذار به حساب اون چند تا مسیری که تو زندگیم تا تهشون رفتم و بعد فهمیدم که کل راه رو اشتباه اومدم وحالا دوباره باید برگردم سر همون دوراهی که اشتباه انتخابش کردم.بگذار به حساب ا
درخانه ما عشق کجا ضیافت داشت...... - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 12:51
کتابش رو بستم. جامدادی رو که چند دقیقه پیش از شدتِ عصبانیت پرت کرده بودم برداشتم. مداد هاش رو یکی یکی گذاشتم سر جاش. کنارش نشستم، بغلش کردم. بوسیدمش. سرش رو بوسیدم، موهای عرق کردهاش رو، پیشونیش ر
نفرین به..... - تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 21:57
قدیما هر وقت تو محل واسه بازی یار انتخاب میکردیم،همیشه یارهای قوی رو اون برمی داشت... می گفت با یار ضعیف نمیشه برد همیشه وسط یه بازیه نابرابر بود...بازی که میدونست برندهاس بزرگ که شد باهمین فکر یار ا
دلبر زمستانی من - تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 21:57
  دلبر  ِ   زمستانی  ِ من!این فصل را برای ماندن ترجیح بده،می خواهم دی را کنجِ دنج ترین کافه برایت عاشقانه های شاملو را زمزمه کنم!می خواهم شب های سردِ دی را برایت آغوشانه گرم تر رقم بزنممی خواهم بهمن را کنجِ پ
تو را گم کرده ام........ - تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 21:57
به چشمهایم زل زد و گفت: "با هم درستش میکنیم". چه لذتی داشت این با هم، حتی اگر با هم، هیچ چیزی هم درست نمیشد، حتی اگر تمام سرمایهام بر باد میرفت، حسی که به واژهی "با هم" داشتم را با هیچ چیزی در ا
"یکی از همین روزهای سرد آذرماه" - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 11:03
_چقدر کم حرف شدی +حوصله ندارم _شایدم حرفات رو جای دیگه زدی، واسه کسی دیگه +بعد از این همه مدت همدیگه رو ندیدیم که این حرفارو بزنیم _واسه تو بعد از این همه مدته، من احمق هر روز میایستم کنج
فرصت زندگی - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 11:03
همه ی ما میمیریم. همه ی ما. بدون استثنا، کمی دیرتر. کمی زودتر. یک دفعه ناگهانی. تمام می شویم. یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها می شود، همین ماشینی که دوستش داریم
عزیز نداشته ام.... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 19:25
مربوط به عزیز حرف ِ مربوط به نداشته حرف ام،نمیدونم کجایی،نمیدونم چیکار میکنی حتی نمیدونم اسمت چیه!ولی میخوام از همین تریبون بهت بگم من و امثالِ من زندگیِ روتینمونُ دوست داریم.عادت کردیم صبح به صبح با صدای زنگ گوشی بیدار بشیم،عا
آخر قصه.... . - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 19:25
ته قصه ی ما از اولش مشخص بود نه من و تو، "ما"میشدنه دستا یکی میشد،ته قصه ی ما، نرسیدن بود،نموندن بود،رفتن بود،ولی با هر بار "دوست دارم"گفتنش فکر ته تلخ قصمون میرفت از دنیامو جاش رویاهایی میمومد که اخر
به یاد آرزوهای که میمیرند..... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 19:25
کاش همسرم بودیو در آشپزخانه ی کوچکمانغذا کمی می سوختشیر سر می رفتیک بشقاب چینی می شکستیک لیوان کریستال هماز همان فرانسوی های اصل! و تو هم مثل مردهای قدیمداد می زدی:حواست کجاست خانوم؟! و من هم آرام و ب
چک های بی محل زندگی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 19:25
به شدت نياز داشتم با كسى حرف بزنم..تلفن رو برداشتم تا شماره اى رو بگيرم اما هيچ كس رو نداشتم. دفترچه تلفن من پر از اسم هاى جور واجوره اما وقتى دنبال كسى مى گردم تا بتونم باهاش حرف بزنممببينم كه به صور
اگه نباشی...... نیستم - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 19:25
جملهی " مربوط به نباشی حرف ، مربوط به نیستم حرف "لزوما خبر از مرگ کسی در نبود شما را نمیدهد..این یعنی مربوط به نباشی حرف دیگر آن ادم سابق مربوط به نیستم حرف این که آدم سابق مربوط به نیستم حرف ، یعنی دیگر مثل قبل زندگی نمیکنممثل قبل نمیخندماز خودم عکس نمیگیرمسینما نم

برچسب‌های مرتبط

یکی از مهمترین جوایز ادبی روسیه | یکی از مهمترین بنادر تجاری اروپا | یکی از مهمترین جایزه ادبی روسیه | یکی از مهمترین گردشگاههای تبریز | معجزه ادبیات |